شبنم شب

شبنمی از دیار سرد شب

خداحافظی با پرشین بلاگ

سلام دوستان

 

آدرس وبلاگ جدید من اینه :

http://shabnam.c30.ir

 

دیگه از پرشین بلاگ خداحافظی می کنم و می خوام مطالب جدیدم رو توی C30.IR بنویسم .

حتما از وبلاگ جدیدم بازدید کنید چون دیگه از این به بعد هر روز پست میدم و مطمئنم از پست های جدیدم خوشتون میاد.

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٧
تگ ها :

اندکی تعجب ، اندکی تفکر

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.
همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.
آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شود
 ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد .
 این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
تگ ها :

ببخشید !!!

سلام

 

بسیاری از دوستان عزیز و بازدیدکنندگان گرامی که لحظاتی از عمر گرانقدرشون رو در وبلاگ این حقیر سپری می کنند ، به من لطف دارند و نظرات با ارزش خود را ثبت می کنند . اما به دلیل یه سری مشکلات و مشغله هایی که بنده دارم ، نظرات رو مطالعه می کنم ، ولی فرصت پاسخ دادن به اونها رو ندارم . به همین دلیل در این پست ، می خوام از تمام دوستانی که بنده رو قابل دانستند و نظرات خود را ثبت کردند ، تشکر کنم . مانند دوست عزیزم ققنوس ، نوید ، سمباد و بسیاری از دوستان دیگر .

مورد دیگر هم در مورد تعداد کم پست های ارسالی من است که این هم به دلیل همان مشکلات و مشغله هاست و از شما دوستان گرانقدر عذر خواهی می کنم .

امیدوارم پوزش بنده رو بپذیرید و باز هم به وبلاگ من سر بزنید .

 

 

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها :

آهنگ Love me از Yiruma

همه موسیقی های یروما دوست داشتنی است . یروما بی همتاست اما ساده و فروتن. موسیقی های وی بقدری آرام و دلنواز می باشد که می تواند باعث آرامش شده و شما را به خوابی عمیق فرو برد. زمانی که به موسیقی هایش شدت می بخشد و نت ها پیچیده می شود و از ریتم آرام در میاید نباید هراسی بر دل راه داد ، شما در این حالت می توانید عشق و حس لطافتی که در هر نت از موسیقی هایش قرار می دهد را حس کنید.

(( Download - Click Here ))

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها :

بازگشت مرسدس بنز ...

این خودرو در کارلسبد، استدیوی طراحی پیشرفته مرسدس بنز در کالیفرنیا طراحی شده است.

مرسدس بنز قصد داشته با طراحی این خودرو پنجره‌ای تازه‌ای را به سمت صنعت خودروسازی آینده باز کند و ایده‌هایی متفاوتی را در زمینه رانندگی آسوده‌تر و حمل‌ونقل سبز مطرح کند.

به گفته هوبرت لی، رییس استودیوی کارلسبد این خودروی مفهومی در فضایی ارگانیک مانند دانه‌ای در گلخانه رشد می‌کند.

تنها آلایندگی این خودرو در مسیرهای جاده‌ای اکسیژن بوده و در ساخت آن نیز از مواد کامپوزیت استفاده شده است.

این خودرو ظرفیت حمل چهار سرنشین را داشته و طول این خودرو کوچکتر از کلاس C مرسدس بنز و پهن‌تر از مرسدس بنز GL است.

این خودرو همچنین دارای بدنه‌ای از بیوفیبر بوده که باعث شده وزن خودرو پایین بماند. وزن این خودرو 875.5 پوند معادل کمی بیش از 397 کیلوگرم است.


 


 


 


 


 

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
تگ ها :

عشق روزی رهگذر می آید و من نیستم ...

صبح روزی ، پشت در می آید و من نیستم
قصه دنیا به سر می آید و من نیستم

یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می کند
کاری از من بلکه بر می آید ومن نیستم

خواب و بیداری خدایا بازهم سر می رسد
نامه هایم از سفر می آید و من نیستم

هرچه می رفتم به نبش کوچه او دیگر نبود
روزی آخر یک نفر می آید و من نیستم

در خیابان در اتاقم روی کاغذ پشت میز
شعر تازه آنقدر می آید و من نیستم

بعد ها اطراف جای شب نشینی های من
بوی عشق تازه تر می آید ومن نیستم

بعد ها وقتی که تنها خاطراتم مانده است
عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢
تگ ها :

کدام حج ؟

دل خوش از آنیم که حج میرویم

                             غافل از آنیم که کج می رویم

کعبه به دیدار خدا می رویم                       

                             او که همینجاست ، کجا می رویم ؟

حج ، به خدا ، جز به دلِ پاک نیست                      

                           شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست                      

                           هر که علی گفت که درویش نیست

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٦
تگ ها :

Fiona Joy Hawkins - The Void ( ریلکسیشن )

Fiona Joy Hawkins - The Void

آهنگی فوق العاده زیبا و شنیدنی ، آرامشی که صدای پیانو در این موسیقی به انسان می ده وصف ناپذیره...


لینک دانلود از 4shared :

http://72.233.72.133/file/195110842/fca48f5a/Fiona_Joy_Hawkins_-_The_Void_n.html

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥
تگ ها :

(( خلیج همیشه فارس )) البته ساخت چین !!!

در مراسم افتتاحیه بازی های آسیایی چین مسئولان برگزاری این مسابقات
از نام مجعول خلیج (ع-ر_ب_ی!!!) بجای خلیج فارس استفاده کردند

http://www.redlink1.com/mydocs/group/97/01.jpg

طرح از حسین صافی

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥
تگ ها :

تست هوش عجیب

گیلی در یک مسابقه تست هوش در دانشگاه؛ که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده؛ شرکت کرده بود. سوالات این مسابقه به شرح زیر است:

1- جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟
الف- 116 سال ب- 99 سال ج- 100 سال د- 150 سال
گیلی از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد!

2- کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته می شود؟
الف- برزیل ب- شیلی ج- پاناما د- اکوادُر
گیلی از دانشجویان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست!

3- مردم روسیه در کدام ماه، انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه ب- سپتامبر ج- اکتبر د- نوامبر
گیلی از خدا کمک خواست!

4- کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟
الف- آدر ب- آلبرت ج- جورج د- مانویل
گیلی این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .

5- نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس آرام از چه منبعی گرفته شده است؟
الف- قناری ب- کانگرو ج- توله سگ د- موش صحرایی
گیلی از خیر یک میلیون دلار گذشت!

جواب سوالات  ...


اگر شما فکر می کنید که از گیلی باهوش تر هستید و به هوش او می خندید پس لطفا به جواب صحیح سوالات در زیر توجه کنید:

1- جنگ 100 ساله( 1453-1337 میلادی) به مدت 116 سال به درازا کشید.

2- کلاه پانامایی در کشور اکوادور ساخته می شود.

3- انقلاب اکتبر روسیه در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.

4- نام کوچک شاه جورج، آلبرت بود. ( او در 1936 نام کوچک خود را تغییر داد)

5- توله سگ. در زبان اسپانیایی INSULARIA CANARIA است که در زبان فارسی به معنی جزایر توله سگهاست.

هرگز به «گیلی» ها نخندید!

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥
تگ ها :

کلمه (( استکان )) از کجا آمده ؟

در زمان های قدیم هنگامیکه هندو ها با کشور های عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله هایی را به این کشور ها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشور ها به بیاله معروف شد.پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر میکردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده میکردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله ها را به عنوان یادگاری میبردند و آن را East Tea Can مینامیدند یعنی یک ظرف چای شرقی به تدریج این کلمه به کشور های شرقی بازگشت و در آنجا متداول شد.

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها :

عکس دوران کودکی بازیگران

امروز من یه ایمیل جالب دریافت کردم که عکس دوران بچگی بازیگران و هنرمندان معروف ایرانی رو گذاشته بود . شما هم ببینید . فقط یادتون نره : (( نظر بدید ))

http://www.redlink1.com/mydocs/group/49/11.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/49/12.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/49/13.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/49/14.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/49/15.jpg

برای دیدن سایر عکس ها ، (( ادامه مطلب )) رو حتما ببینید .

ادامه مطلب   
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها :

فروتنی فریاپت

 اردوان (سومین پادشاه اشکانی و فرزند تیرداد یکم) پادشاه ایران از بستر بیماری برخواسته بود با تنی چند از نزدیکان ، کاخ فرمانروایی را ترک گفت و در میان مردم قدمی می زد . به درمانگاه شهر که رسیدند اردوان گفت به دیدار پزشک خویش برویم و از او بخاطر آن همه زحمتی که کشیده قدردانی کنیم . چون وارد درمانگاه شد کودکی را دید که پایش زخمی شده و پزشک پایش را معالجه می نماید .مادر کودک که هنوز پادشاه را نشناخته بود با ناله به پزشک می گفت خدا پای فرزند پادشاه را اینچنین نماید تا دیگر این بلا را بر سر مردم نیاورد .پادشاه رو به زن کرده و گفت مگر فرزند پادشاه این بلا را بر سر کودکت آورده و مادر گفت آری کودکم در میانه کوچه بود که فرزند پادشاه فریاپت با اسب خویش چنین بلایی را بر سر کودکم آورد .

پادشاه گفت مگر فرزند پادشاه را می شناسی ؟ و زن گفت خیر ، همسایگان او را به من معرفی کردند ..پادشاه دستور داد فریاپت را بیاورند پزشک به زن اشاره نمود که این کسی که اینجاست همان پادشاه ایران است . زن فکر می کرد به خاطر حرفی که زده او را به جرم گستاخی با تیغ شمشیر به دو نیم می کنند . پسر پادشاه ایران را آوردند و پدر به او گفت چرا اینگونه کردی و فرزند گفت متوجه نشدم .و کودک را اصلا ندیدم .
پدر گفت از این زن و کودکش عذرخواهی کن ......

فرزند پادشاه رو به مادر کودک نموده عذر خواست پادشاه ایران کیسه ایی زر به مادر داده و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ایران ، زورگویی و اذیت خلق خویش نیست .
زن با دیدن این همه فروتنی پادشاه و فریاپت به گریه افتاد و می گفت مرا به خاطر گستاخی ببخشید .و پادشاه ایران اردوان در حالی که از درمانگاه بیرون می آمد می گفت : فرزند من باید نمونه نیک رفتاری باشد. . .

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد.

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها :

7 آدرس ایمیلی که به آنها نیاز خواهیم داشت

بعضی وقتها یک سری کارها برای ما امکان پذیر نیست.
    مثلا در بعضی سایتها نمی توانیم وارد بشویم ( به خاطر یک دلیل مقطعی ) و تنها ابزار در دسترس ما ایمیلمان است.
    شاید کمی عجیب باشد بدانید در دنیای سرویس های جور واجور استفاده از ایمیل هم به خدمت شما در آمده است تا بتوانید کارهایتان را به راحتی انجام دهید.
    در این مقاله سعی شده است تا 7 آدرس ایمیل را به شما تقدیم کنیم که شاید بتواند برای شما هم مفید واقع شود!

    ۱. Pdf@koolwire.com
    اگر به این ایمیل یک بزنید و به آن یک فایل مثل یک عکس یا یک پرونده آفیس را الصاق کنید این ایمیل به شما یک نسخهPDF آن را میل می کند، به همین راحتی.

    ۲. photos@flickr.com
    فلیکر برای شما یک آدرس در اینجا تهیه کرده است که اگر از طریق آن عکسی را ( از طریق الصاق کردن ) بفرستید آن وقت عکس شما در فلیکر آپلود می شود، موضوع نامه تیتر و بدنه نامه توضیحات عکس را تشکبل خواهند داد.

    ۳. prod@writely.com
    این آدرس ایمیل برای گوگل داک است و شما می توانید مطالب خود را از طریق این سامانه برای گوگل داک بفرستید.
    اینقسمت هم برای شما تهیه شده است

    ۴. wsmith@wordsmith.org
    شما می توانید از طریق این آدرس ایمیل متن خودتان را ترجمه کنید.
    یعنی کلمه شما از نظر معنی برای شما باز می شود.
    ساده ترین راه برای فهمیدن ترجمه انگلیسی به انگلیسی یک لغت.
    فقط یادتان باشد در عنوان بنویسید define myword و در متن نامه هم که عبارتتون رو بنویسید.

    ۵. go@blogger.com
    اگر از داشبودتون گزینه ارسال بوسیله ایمیل را علامت بزنید می توانید از طریق این آدرس ایمیل به بلاگرتون مطلب بفرستید. مخصوصا الان که در دسترس نیست

    ۶. pdf2txt@adobe.com
    یک هدیه بسیار زیبا.
    PDF تان را به ایمیل سنجاق کنید و آن را برای سایت آدوبی بفرستید.
    نسخه متنی فایل شما آمادهاست.
    این هم یک راه حل آلترناتیو برای زمانی که یک PDF خوان دم دست نیست!

    ۷. www@web2mail.com
    و این هم یک ایمیل واقعا به دردبخور! سایت اجرا نمی شود؟ آدرس بدهید.
    یک کپی تحویل بگیرید. امتحان کنید!

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها :

کمی تا قسمتی سیاسی !!؟؟

(( گاهی اوقات فشار کار خیلی زیاد میشه و ممکنه تا دیر وقت بیدار بمونیم . بنابراین تصاویری که در این پست می بینید ، کاملا طبیعیه !!! ))

این بنده خدا ها شب تا دیروقت واسه مردم زحمت کشیدن اینه که الان نای نفس کشیدن ندارن.


  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها :

داستان کتابخانه انگلستان

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت.
قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود.
اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد.
اما به دلیل فقدان سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد.
فصل باران فرا رسید، اگر کتاب ها به زودی منتقل نمی شد، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید.
رئیس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.

روزی، کارمند جوانی از دفتر رئیس کتابخانه عبور کرد.
با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رئیس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا این قدر ناراحت است.
رئیس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی،
جوان پاسخ داد: سعی می کنم مسئله را حل کنم.

روز بعد، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون:
همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتاب های کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند
و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی جدید تحویل دهند.

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

شوهر یا فرشته ؟!؟!

شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.
شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....

برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.

 

منتظر نظرات خوبتون هستم ...

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

آهنگ معروف belalim

سلام دوستان ،

 

امروز یه آهنگ قدیمی رو برای دانلود گذاشتم . من خودم عاشق این آهنگ هستم . به نظر من آهنگ belalim ، بهترین آهنگ مهسون کیرمیزیگل هست . واقعا یه شاهکاره .

خلاصه ای از زندگی نامه کیرمیزیگل :

ماهسون کیرمیزی گول (کیرمیزیگل) از خواننده‌های کردتبار ترکیه است که در سال ۱۹۶۹ میلادی در یکی از روستاهای استان دیاربکر توی خونه‌ای که فقط یه اتاق داشت به دنیا اومد.

زمانیکه مادرش اونو ۴ ماهه حامله بود از پدر ماهسون طلاق گرفت و ماهسون تا ۶ سالگی هیچ وقت پدرش رو ندید بعد از ۶ سالگی هم گه گاه پدرش بدیدنش می اومد.

ماهسون زمانیکه ۱۵ ساله بود به استانبول رفت و در ۱۹ سالگی وارد دانشگاه فنی استانبول شد اون یکی از خواننده های تحصیلکرده ترکیه در رشته موسیقی به شما میاد.

ماهسون در سال ۱۹۹۳ اولین آلبوم حرفه‌ای خودش رو وارد بازارموسیقی کرد. و بعد از اون هم تقریبآ هر ۲ سال یه بار آلبومی رو اجرا کرده‌ . ماهسون هر بارکه آلبومی تازه وارد بازار می‌کنه رکورد فروش رو میشکونه و تا حالا هیچکدوم از خواننده های ترک نتونستند از لحاظ فروش آلبوم با او رقابت کنند. بعضی از ترانه‌های او مثل حق انسان‌ها /زمین نخوردم/وطنم میگرید/دوست/ خسته شدم/ از ما نیست/بی وفا و... علاوه بر اجرای بسیار زیبا و طلائی ماهسون دارای یه سری مفاهیم عالی انسانی هم هستند. البته این هم باید بگم که ماهسون یه آهنگساز حرفه ای هم هست او اکثر ترانه‌هاش رو خودش می‌سازه و برای بعضی از خواننده های معروف هم تاحالا آهنگهائی رو ساخته  . ماهسون مثل دیگر خواننده‌های کرد ترکیه نمی‌تونه به دلخواه خودش ترانه کردی بخونه در سال ۱۹۹۱ آهنگ زبان کردی شیرین است رو به زبان کردی خوند که باعث شد مشکلاتی از سوی رژیم ترک بزاش درست بشه .  در سال ۲۰۰۰ ترانه برابری (once insanim) را خواند که باعث فراخوانی وی به دادگاه ترک به دلیل خواندن ۲ بیت کردی شد. وی انسانی آشتی خواه خوش ظاهر و دوست داشتنی است ودر بیشتر کاستهای خود از جنگ‌ها نالیده و برای حلبجه و چچن و... هم آهنگ های فوق العاده ای ساخته .

می دونم که توی ایران هم خیلی طرفدار داره که من هم یکی از طرفدارای جدی ماهسون هستم .

 

راستی شنیدم که ماهسون می خواد بیاد ایران ، اما تقریبا توی هیچ سایتی ندیدم که تاریخ و محل برگزاری کنسرتش رو نوشته باشن . اگه شما دوستان در این مورد اطلاعاتی دارید لطف کنید توی قسمت نظرات بنویسید.

 

لطفاً نظرتون رو در مورد این پست حتما بنویسید ، خواهش می کنم .

 

لینک دانلود : Mahsun Kirmizigul Belalim.mp3

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

اصل موضوع را فراموش نکن !!!

خانمی طوطی ای خرید . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند . صاحب مغازه گفت : آیا در قفسش آینه ای هست ؟ طوطی ها عاشق آینه هستند ، آن ها تصویرشان را در آینه می بینند و شروع به صحبت می کنند . آن خانم یک آینه خرید و رفت .
روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطی هنوز صحبت نمی کرد . صاحب مغازه پرسید : نردبان چه ؟ آیا در قفسش نردبانی هست ؟ طوطی ها عاشق نردبان هستند. آن خانم یک نردبان خرید و رفت .
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد .

صاحب مغازه گفت : آیا طوطی شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشکل همین است . به محض این که شروع به تاب خوردن کند ، حرف زدنش تحسین همه را بر می انگیزد . آن خانم با بی میلی یک تاب خرید و رفت .

وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش کاملأ تغییر کرده بود . او گفت : «طوطی مرد
صاحب مغازه شوکه شد و پرسید : آیا او حتی یک کلمه هم حرف نزد ؟ آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند ؟

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

کورش کبیر

دوستان عزیز ، در این پست یک کتاب صوتی با عنوان (( کورش کبیر )) اثر آلبر شاندور رو برای دانلود گذاشتم . امیدوارم که خوشتون بیاد .

راوی: مرجان جامی    زمان کل: ۱۲ ساعت و ۴۳ دقیقه

دانلود بخش اول (حجم: 18.6MB) 

دانلود بخش دوم (حجم: 18.4MB)

دانلود بخش سوم (حجم: 18.5MB)

دانلود بخش چهارم (حجم: 18.5MB)

دانلود بخش پنجم (حجم: 17.8MB)

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

رقص اوباما و همسرش با کودکان هندی + عکس

 

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

کالسکه !!!

http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/02.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/03.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/04.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/05.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/06.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/07.jpg
http://www.redlink1.com/mydocs/group/92/08.jpg

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

مـــــدیـــــــر ارشــــــــد !!!!

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.
مشتری: چرا این طوطی اینقدر گران است؟
صاحب فروشگاه: این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی دارد.
مشتری: قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌
صاحب فروشگاه: ...
طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی هر کاری را که سایر طوطی ها انجام می دهند، انجام داده و علاوه بر این توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را نیز دارد.
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسیده و صاحب فروشگاه گفت: ۴۰۰۰ دلار !
مشتری: این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟
صاحب فروشگاه جواب داد: صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر ارشد صدا می زنند!

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

نقاشی چهره هنرمندان مشهور با مداد !!!

Angelina Jolie
http://www.redlink1.com/mydocs/group/94/02.jpg

لطفا ادامه مطلب را بخوانید ...

ادامه مطلب   
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

کــتـابت را جـا بگذار !!!!

جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته.
کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: "شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.
" رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossingگذاشت؛ یعنی کتاب در گردش.
در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی "کمپین کتابخوانی" یا "کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب" در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترک‌بوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛ از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:
"من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید."

در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: "خواننده شماره سه در ترک‌بوکو". پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.

برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید.
طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند.
هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد "کتاب در گردش" روبرو شده باشید ...

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

آرزوی بزرگ

همه درصف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می گفتند. بعضی ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند. بعضی ها هم آرزوهای بسیار کوچک و پست!  نوبت به او رسید. از او پرسیدند: چه آرزویی داری؟ گفت : می خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم، بی آنکه مدعی دانستن (دانایی) باشم. پذیرفته شد! گفتند چشمانت را ببند! چشمانش را بست.

وقتی چشمانش را باز کرد، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ در آمده است! با خود اندیشید: حتما اشتباهی رخ داده،  من که این را نخواسته بودم!

سالها گذشت. روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد. بازاندیشید: عمر به پایان رسید و من بهره خویش را از زندگی نگرفتم! با فریادی غمبار سقوط کرد. نفهمید چه مدت خواب بود یا بیهوش! با صدایی غریب؛ که از روی تنش بلند می شد؛ به هوش آمد. تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

دزد ماشین یا مرد شریف؟

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشته کلید را داخل ماشین جا گذاشته است. زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم. هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: "خدایا کمکم کن".

در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!

زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟ زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توانم در ماشین را باز کنم. مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد. زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: "خدایا متشکرم"

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید. مرد سرش را برگرداند و گفت: "نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام." خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای! زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود. فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :

سلام

سلام به همه دوستان عزیزی که دارن وبلاگ منو می خونن .

این اولین پست من هست . راستش نمی دونم باید از کجا شروع کنم ولی خیلی خوب می دونم که فقط دوست دارم بنویسم . 

می خوام توی این پست یه کم از خودم بنویسم .

من ، پویا محمدی ، یک عاشق دلباخته ام که دیگه جایی برای جبران ندارم . هروقت که به یادش می افتم اشک از چشمام جاری میشه و می دونم اگه به این روند ادامه بدم حتما افسرده می شم . برای همین هم یه وبلاگ درست کردم که می خوام در مورد هرچیزی که شما دوست دارید بنویسم .

به همین دلیل از شما دوستان عزیزم می خوام که با نظراتتون به من کمک کنید که یه وبلاگ خوب و خودمونی داشته باشیم.

 

مرسی.

  
نویسنده : پویا محمدی ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :